X

شیرینی زندگی
المیرا عشق مامان باباشه

سودا المیرا در مسافرت هم بازی خوبی هستن

 

 

بدون ترس با مورچه دا بازی میکرد

 

برف 10 فروردین لاهیجان

 

13 بدر

المیرا خانوم دوست پیدا کرده بود

 

ارایش دخمری

جی جی دادن به عروسک

مرسی دوستای عزیز از نگاهاتون

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 ] [ 14:47 ] [ مامان سونیا ]

سلام دوستای عزیز و المیرای مامان خوبید اومیدوارم سال جدید خوب بوده باشه

 

واسه ما که سال نو خوب بود خدارو شکر عیدم تموم شد خوب بود مسافرت ماهم که شمال با هیچ جا عوضش نمیکنم با اون برف بهاریش که همرو سوپرایز و مسافرارو  اسیر تعطیلات که میشه دوست ندارم جز شمال جایی برم مسافرتم با المیرا سخته 1 روز و تعطیلات رفتیم شهسوار با دختر خالم المیرا از اول سفر تا اخر سفر جی جی جی جی دگه دیوانه شده بودم ولی خوب بود امسالم امید دارم سال خوبی باشه

 

این روزا درگیر جشن داداشمم که 4 اردیبهشته لباس ارایشگاه اتلییه همه وهمه 2 اردیبهشت جشن عقد من بود سال 85 3 اردیبهشت سال 40 تولد بابام و جشن داداشم 4 اردیبهشت93 همه با هم  

 خواهر شوهرمم زایمان کرد 20 فروردین اسمشو گذاشت رونیکا من الان زن دایی  شدم ندیدیمش قرار فردا بریم رشت دیدن دختر عمه داداشم به اردلان میگه دایی خوبی باش بزار بچه مثل المیرا اول بگه داییلبخند

رونیکا خانوم

 

بگم از مامانی من که خیلی شیطون بلا خیلی خسته میشم ولی باز وقتی میخوابه دوست دارم بیدار باشه وابستگیش به من خیلی زیاد هرجا میریم مامان مامان بغل هیچ کس مگر مامان من با مادر شوهرممادر شوهرمم خیلی دوست داره واسه خودش غولدوری کسی نمیتونه وسیلشو برداره با جیغ بنفش رو به رو میشه  چند تا عکسشو زدم دیوار تا اردلان میاد هر روز میگه نی نی نی نی هر روز میریم پارک یا بیرون تا پارکو میبینه میگه تاپ تاپ   

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 7 ارديبهشت 1393 ] [ 22:16 ] [ مامان سونیا ]

سلام دختر مامانی چهار شنبه سوریت مبارک عزیزم پارسال 3 ماه بودی و درک نمیکردی ولی امسال بزرگ تر شدی و تا اتیش میگفتم میخواستی بگی و میگفتی ایش ولی از اتیش نپریدیم از صدای ترقه خوشت نمیاد میترسی  ما هم دیدیم خونه تنهاییم سبزی پلو ماهمونو برداشتیم رفتیم خونی مامانی خوش گذشت دایی جونم برات فش فش اورده بود خیلی خوشت اومد

 

فردا راهی شمالیم بابایی میگه هفتی 2 عید بریم مسافرت شهرای اطراف اصفهان ولی من میگم تنهایی نمیچسبه باید 1 نفر پایه باشه باز معلوم نیست عیدو دوست دارم  امسال سال خوبی برای همه باشه و هیچ کسی ناراحتی نبینه الی مامانم بزرگتر بشه خانم تر بشه باهوش تر بشی

 

روزام با دختری میگذره از بازی گرفته تا همچی تمام دنیای منو باباشه 2 روز حال نداری پریروز حالت تهوه داشتی بردمت دکتر دارو داد خوب شدی بدش اسهال شدی نمیدونم واسه دندونای عقبته نمیدونم ولی وقتی مریض میشه خیلی عصبی ناراحت میشم کم غذام شدی که خیلی بد و داری لاغر میشه از اولم تپل نبودی بعضیا میبینن میگن دخترت لاغر بدم میاد دوست دارم دهنو باز چشمو ببندم ولی باز ...... بابا لاغریو چاقی مهم نیست مهم اینه که سالم باشه چرا نمیفهمید که خدارو شکر تحرک داره زیاد که من کم میارم

ما میریم تا بد تعطیلات  میایم براتون عکس میذاریم سال خوبی داشته باشد شاد باشد مراقب خودتون باشید ببببووووووووسسسسسسسسس

عید همه مبارک



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 28 اسفند 1392 ] [ 1:58 ] [ مامان سونیا ]

سلام دوستای عزیزم خوبید ماهم خوبیم خدارو شکر حالو هوای عیدو خرید شب عید به همه خوش میگذره

 ما اومدیم بد از 2 ماه تاخیر با 1 عالمه خبر که هم خوبه هم بد  نداشتن خط تلفن  خیلی بد انقدر رفتم اومدم زنگ زدم تا خودشون کلافه شدن 2 ماهم هست که اومدیم خونی جدید خدارو شکر خوبه ولی با المیرا اسباب کشی خیلی سخت بود مثل موش تو هر سوراخ میرفت 2 3 بارم این ور اونور افتاد خدا مادر شوهرمو نگه داره خیلی کمک کرد دستش درد نکنه تو خونی جدید به لطف بابایی خوردی زمین از تاپ افتادی خدا بهت رحم کرد که میله نخود تو سرت ولی دهنت پر خون بود بمیرم برات

 دوستای عزیزمم همون هفته اول اومدن با المیرا خیلی سخت  بود ولی خوش گذشت زیاد

اردلانم تو امتحان نطام مهندسی قبول شد همونی که چشمم اب نمیخورد اخه 1 هفته بشتر نخونده بود خیلی خوشحالم

المیرام بلا تر داره میشه کم کم همه چیزو میفهمه بشین پاشو نکون بیار همرو حرفم دار میزنه جملاتش زیاده بابا .مامان .دد. به به .ممه .جی جی. دایی. دالی .پا .دست .ابرو .1 2 3 .نی نی. که به بچم خیلی دوست  داره .داغ .هر حرفی میزنم دوست داره تکرار کونه از بازی خوشش میاد فلش کارتو خودش میاره و نتیجم داده  مکعب هوشو کامل بلده هر کاری میکنی تکرار میکنه 

از اتفاقات بد اینه که شوهر عمم فوت کرد 45 سالش بود مریضم نبود رفت سر کار سکته کردماهم 1 هفته مونده بود به جشن عقد داداشم تو تدارکات بودیم که بهم خورد  این عمم 20 سال بچه نداشت تاز 5 سال بود که از جایی بچه اورده بودن زندگیشون شیرین شده بود و اسم دخترشم ریحانه گداشتن خیلی سختی کشیده بودن بهمم خیلی وابسته بودن تمام کارای خونه بچه همرو شوهر عمم میکرد برای عمم خیلی داره سخت میگذره نمیدونم خدا بندهاشو چرا اینقدر امتحان میکنه خدا هیچ بچی و بی مامانو بابا نذاره همون داغون شدیم 1 ادم شوخ با اردلانم جور بود خدا بیامورزدش به عمم صبر بده این هفتم چهلمم ماهم میریم شمال

 دوستای عزیزم مرسی از کامنتاتون واسه تولد المیرا سر فرصت به همتون سر میزنم بببببوووووووسسسسسس

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 23:23 ] [ مامان سونیا ]

سلام دوستای عزیزم خوبید ماهم خوبیم مرسی از همیه کامنتاتون

 

 

اولین پارک بازی

 

 

اولین بیرون با مامانی

اولن بیرون با پاهای کوچولوش

عاشق رفتن در تمام کابینت

حساس به این گل برای کندن تمام گلبرگاش

 

از لذت های الی در هنگام چای خوردن ما

 

فعلا بای



[موضوع : ]
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 23:22 ] [ مامان سونیا ]

سلام دخمری 1 تولد کوچیک واست گرفتم میخواستم نگیرم ولی همه چی با هم جور شود و تولد شد با خانوادی خودم زن دایی دایی و...  شمام خیلی خوشت اومد اولین کارت دست رو کیک بود از شمعم خوشت اومد همش دست دسی میکرد اگه خدا بخواد تولد بهتر با دوستای خودم روز تولدتم  رفتیم کوه برف بازی

 این 4 روز تعطیلات 2 روزشو بابایی کار بود و کابینتامونو  اورده بودن خیلی خوب شد 2 روز دگشم که 5 شنبه  جمعه باشه رفتیم شمال اونجام دنبال شیر و اینه دستشویی بودیم جمعه صبحم رفتیم مغازی عمو ناطر دوست بابایی که مارو شرمنده کرد و واسه تولدت ا کادو خریده بود اموزش کلمات با عمو فردوس که خیلیی حیلی دوسش داری و اگر ازت بگیرم ناراحت میشی گریه میکنی  مرسی عمو بخاطر همیه مهربونیات  عمه جونم برات تاپ موزیکال خریده که خونی جدید وصل میکنم مادر سوسنم مادر شوهرم 200 پول و عروسک خریده دایی زندایی واست پیراهن خیلیی خوشگل و ساپورت که خیلی بهت میاد مادر جونم 1 انگوشتر طلا کفشدوزک خریده خاله مهسام پول و خاله رومینام 1 پیراهن دست همشون درد نکونه جبران کنیم 

بلوز زن دایی که همون جوری پوشیدم زیر پوشت معلومه

 

 

 

 

عمو ناظر

 

وااااااااایییییی که غمم گرفته اسباب کشی نمیدونم از کجا شروع کنم خیلی سخته مادر شوهرم 3 شنبه میاد کمکم4 یا 5 شنبه بار میبریم  هفته دگمم میره واسه عمه معصوم

 

بگم از شما که امروز رفتیم قدو وزن از سری پیش 2 کیلو زیاد کردی دور سرت همونه و قد بگو ماشالا 7 سانت خانم خودش مونده بود 2 بار قد وزن کرد گفت 3 شنبه واسه واکسن میای دوباره قدو وزن میگیریم گفت وای میسته گفتم  1 ماه را میره گفت افرین منم ذوق کردم  وای واکسن خدا کنه درد نداشته باشه

دوستای عزیزم دلم واسه همتون تنگ میشه ولی تلفن ثبت نام کردم  طول میکشه 1 مدت از همتون دورم دوستون دارم بای 

میام با یک عالم عکسو خبر



[موضوع : ]
[ يکشنبه 15 دی 1392 ] [ 1:21 ] [ مامان سونیا ]

سلام دختر مامانی میدونم تنبل شدم ولی این روزا خیلی سرم شلوغ فکرمم مشغول سر خونه منو ببخش

 

2 روز دگه تولدت این روزا همش یاد پارسال میوفتم که تو تودلم بودی و روزی که با بابا جون بابای خودم رفتم بیمارستان به اومد این که درد ندارم میام خونه ولی پس از معاینه دکترت گفت که باید سزارین بشی جوجت 3/400 نمیشه طبیعی وقتی اومدم به بابام گفتم بغض گلومو گرفت به بابا اردلان زنگ زدم اونم ریلکس گفت 1 ساعت دگه میام منو بردن برای اماده شدن مامانای زیادی اماده بودن تا نی نیاشونو به اغوش بگیرن انگار همین دیروز بود وقتی با اسانسور بردنم بالا دکترم بود گفت نگران نباش دگه هیچ چیز نفهمیدم تا این که دکترم گفت خوبی گفتم دخترمم خوبه گفت اره  1 دختر تپل که همش باد بود وای اولین بار که  اوردن گذاشتن  روم تا شیر بخوری اون موقع حس مامان شدنم بیشتر شد وای چه روزی بود  سخت بود ولی گذشت شب بیداری ترک سینه وایییی در کل دختری نبودی که اذیت کنی  خداکنه همیشه همین طور باشی به پستونک عادت کردی خودت انداختی تو غدا خوردن لج نمیکنی و ...... خدارو شکر 10/10/91 همی خوبیا با قدمت اومد  و این مطلبو بابای برای همه فرستاد

 المیرای عزیزم تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو خلوت دل ما تو تقویما نوشتن تو این ماه وتو این روز از اسمون فرستاد خدا 1 ماه زیبا

 ولی بعد 3 روز زردی گرفتی خیلی سخت بود خدایا هیچ کودکی راهی بیمارستان نشه ولی خدارو شکر 1 روز بیشتر نموندی 

و الان داری 1 ساله میشی و عزیز خونی ما ومامانم اینا چون اونا خیلی میبیننت به  مامانم میگم مامان این جوجم داره واسه خودش راه میره خدایا .تولدت مبارک نازنینم عشق مامان دختر من 

تولدتم چون افتاده  28 صفر دیرتر میگیریم اگه خدا بخواد تو خونی جدید میگیریم با دوستامون

 

 تولت مبارک عزیز مامانو بابا عاشقتیم

اولین عکس ناز خانوم

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 9 دی 1392 ] [ 0:29 ] [ مامان سونیا ]

 

 

 

 

اشکان پسرم که الی بهش حسودی میکنه

 

 

المیرا کارن خونه دوستم پریسا

 

اولین کرسی واولین یلدای المیرا خونی لیلا جون

 

 

 

 

عاشقتم ١ دونی من نفس من مممممممممممااااااااااچچچچچچچچچ

 

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 3 دی 1392 ] [ 0:52 ] [ مامان سونیا ]

سلام دوستای گلم خوبید امیدوارم همتون خوب باشید مرسی از نظرای همتون

شب یلداتونم مبارک

دختر مامانم اولین گاماشو مثل چالی چاپلین بر میدارو با کون میخوره زمین ولی خودش خیلی ذوق میکنه همیشه گامای خوب برداری عزیزم  با تلفنم مثل بلبل دایی دایی حرف میزنه امروزم از میز ناهار خوری خورد با صورت زمین من دکه داشتم میموردم ولی خدارو شکر چیزی نشد چند روز پیشم دستش درد گرفته بود نمیتونست 4 دستو پا بره بمیرم براش شیطونه دگه شب یلدام نزدیکه ماهم واسه زن داداشم شب چله میبریم خدا شانس بده ولی لیلا جون دوستم مارو 1 روز زود تر دعوت کرده همیه دوستارو برای زیر کرسی رفتن و چای ذغالی خوردن شامم که جای خود داره مرسی لیلی جون تولد دختریم که افتاده وسط 28 صفر و مانمیتونیم اون روز کاری کنیم تا بعد بیبینیم چی میشه راستی همسریم 5 شنبی که گذشت امتحان داشت نطام مهندسی خودش میگه 70 درصد قبولم که من چشمم اب نمیخوره ولی خدا کنه این جوری میگم که اگه نشد تو ذوقم نخوره کارای خونم کم کم داره تمام میشه امروز میریم شیر الات میخریم

میام با 1 عالمه عکس

 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 26 آذر 1392 ] [ 17:27 ] [ مامان سونیا ]

وای وای وای هر چی نوشتم پرید

سلام سلام صد تا سلام دوستای گلم امروز اولین برف پاییزی اومد با سرمای دیشب انتظارش بود و دخمری من پاشو رو اولین برف گذاشت اونم با ترسو تعجب پارسال المیرا کوچلو بود و برف زیادی نیومد صبح با زنگ من به بابا متوجه شدیم که داره برف میاد خالم اومدالمیرا شالو کولا کرد برد برف بازی ولی المیرا تا زمینو هوارو اونجوری دید ترسید و ١ کوچلو گریه کرد لوس دگه چی کنیم  اینم عکس الی مامان

 

 

 

 

سومین مروارید المیرام در اومد مبارک عزیزم ولی نمیدونم چرا این دندونات اینقدر سفت ولی خداشکر نه تب داری نه اسهال بزن به تخته مامانم مگه ما هیچ کدوم سر دندون اذیت نکردیم

یادم رفت کارای خونم داره کم کم انجام میشه رنگ و کابینت



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 14 آذر 1392 ] [ 17:04 ] [ مامان سونیا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

مینوسم برای کودکی که ثمره عشق ماست و با آمدنش دنیای ما را رنگین کرده و می نویسم از روزهای شیرین که شاهد رشد نوگل زندگیمان هستیم و می نویسم از روزهای به ثمر رسیدن میوه زندگی مان تاریخ تولد 10/10/91 مامان سونیا بابا اردلان
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 2
بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 69
بازدید هفته گذشته : 204
کل بازدید : 59193
امکانات وب
Upper Code by Nightnama.ir --->

کد هدایت به بالا